اگر از شما بپرسند «چطور یاد گرفتید پولهایتان را مدیریت کنید؟» چه جوابی میدهید؟
وقتی این سؤال را از اغلب آدمها بپرسیم جواب میدهند: این چیزی است که در خانواده یاد گرفتم. امروزه میدانیم خانوادهها و در رأس آن پدر و مادرها نقش بسیار تأثیرگذاری بر اقتصاد اجتماعی دارند. به طور ساده یعنی خانوادهها از اصلي ترین ستونهای روابط اقتصادی در جامعه هستند. چرا که کودکان کار با پول، مدیریت هزینهها و چگونه خرج کردن را اولین بار در خانواده میبییند. حالا میخواهیم با هم اثر خانواده بر رفتار مالی و اقتصادی در بزرگسالی را بررسی کنیم. در ادامه نیز راههایی را بررسی کنیم که بتوانم به فرزندان خود و نزدیکانمان رفتارهای صحیح مالی را آموزش دهیم.
نمونه توصیههای روانشناسی زیاد هستند که شاید برای تمام کشورها و فرهنگها یا درامد خانواده قابل اجرا نباشند. مثلا برخی رفتارشناسان پیشنهاد میکنند از سن ۶ سالگی با فرزند خود درمورد مدیریت پول تو جیبی اش صحبت کنیم و از او بخواهیم بداند پول را صرف چه چیزهایی کرده است. همچنین این محققین بر این باورند که باید از ۸ سالگی به کودکمان بیاموزیم، پسانداز کند. علیرغم اینها در این مقاله میخواهیم درمورد عوامل و روشهایی بحث کنیم تا هر خانواده بتواند با توجه به شرایط خود آموزشهای مالی لازم را به فرزندانش بیاموزد.
معمولا رفتار مالی والدین با فرزندان در نقطهای بین این دو حالت قرار دارد: ۱- بسیار دست و دلباز ۲- سختگیر و کاملا چارچوبدار. خانوادههایی که به دسته اول نزدیک هستند اعتقاد دارند کودک باید هر اندازه که در توان خانواده است (یا حتی بیشتر) از امکانات برخوردار باشد. آنها کودک خود را از تعامل مالی و هر چیزی که سبب دغدغه مالی شود دور نگه میدارند. این والدین حتی از خریدها و بدهیها و هرگونه بحث مالی در مقابل کودکشان اجتناب میکنند.
والدینی که به دسته دوم نزدیکتر هستند آموزش و بحثهای مالی را یک اصل میدانند. آنها از سنین پایین به کودکان آموزش میدهند که پول تو جیبی خود را مدیریت کنند و بدانند برای رسیدن به خواستههاشان باید صبر کنند. این پدر و مادرها فرزندانشان را در معرض بحثهای ساده مالی مانند پسانداز و بودجهبندی مالی قرار میدهند. حتی به کودکان خود راههای کسب درآمد را میآموزند و از آنها میخواهند که پول در بیاورند تا «ارزش پول» را از کودکی درک کنند. شاید این کار از دید بسیاری پدر، مادرها نه تنها بیرحمانه بلکه «پولپرست» بار آوردن فرزندان باشد اما این دسته از والدین اعتقاد دارند این کار موجب استقلال مالی فرزندان در آینده میشود.
همانطور که گفته شد، خانوادهها یکی از عوامل اصلی رشد مالی و اجتماعی کودکان هستند. بنابراین باید در انتخاب سطح تربیت مالی کودکان بادقت عمل کنیم. چیزی که امروز میدانیم این است که نه رفتار دست و دلبازانه و نه سختگیری بیش از حد رفتارهای صحیحی برای آینده فرزندانمان نیست. از طرفی هم مدیریت پول تو جیبی و هزینههای کودکان تنها عامل مؤثر بر یادگیری رفتار صحیح مالی کودکان نیست. بخش عمده یادگیری کودکان از طریق «یادگیری ضمنی» شکل میگیرد. یعنی از زمانی که با مفهوم پول آشنا میشوند به رفتار والدین خود نگاه میکنند. آنها به خرجها، بحثهای مالی درون خانواده و موارد این چنینی دقت میکنند و این رفتارها را به عنوان الگوی مدیریت مالی در ذهن خود ثبت و ضبط میکنند. و مجموعه این الگوها به همراه چیزهای دیگری که در جامعه و گروهها دوستی میاموزند آینده مالی آنها را میسازد. در ادامه عوامل مؤثر بر دنیای اقتصادی کودکی و بزرگسالی را بیان میکنیم تا بتوانیم براساس آن به مدلی سازنده برای تربیت فرزندان خود برسیم.
عوامل عینی و ملموس
درآمد
تنها درآمد کودکان معمولا پول تو جیبی است که از خانواده میگیرند. میتوانیم به این عدد پولهایی که به عنوان هدیه یا جایزه دریافت میکنند را اضافه کنیم. این در حالی است که در بزرگسالی، هر شخص باید برای خود کسب درآمد کند. تفاوت دیگر میزان درآمد است که در بزرگسالی بسیار بیشتر از دوران کودکی است. از طرفی موقعیت کسب درآمد، بیرون از خانه فرصت فعالیت اقتصادی و کسب تجربه در فضای اقتصادی واقعی را برای افراد بزرگسال فراهم میکند. این امکان باعث میشود از وابستگی به خانواده خارج شوند و تا حد زیادی تجربیات اقتصادی مستقل بدست بیاورند.
استقلال
طبیعتا در کودکی، خانوادهها اگر نگوییم نظارت کامل، تقریبا تمام فعالیتهای مالی کودکان را زیر نظر دارند. این اتفاق با افزایش سن به تدریج کم و کمتر میشود تا در بزرگسالی تقریبا به صفر میرسد. در برخی خانوادهها فرزندان خانواده در کسب و کارهای خانوادگی مشغول به کار میشوند. این درآمد اولیه و درگیری با فعالیت اقتصادی باعث میشود زودتر از هم سن و سالان خود در برخی موارد استقلال مالی را تجربه کنند. البته حتی در بزرگسالی هم ما تابع قوانین هستیم. یعنی درست است که از وابستگی به خانواده خارج میشویم اما قوانین دولتی و عرفهای جامعه به ما اجازه نمیدهند درآمدمان را کاملا آن طور که میخواهیم هزینه کنیم. پس منظور ما از استقلال مالی حالتی رؤیایی نیست که پولمان را تمام و کمال صرف خواستههای خودمان کنیم بلکه منظور خارج شدن از زیر بار حمایتی خانواده است.
مسئولیتپذیری
برعکس بزرگسالی، کودکان هیچ مسئولیتی درباره هزینههای زندگیشان ندارند. آنها نه هزینه قبض آب و برق و تلفن دارند، نه اجاره و قسط میدهند و نه نگران سندشان هستند که در رهن بانک است. این یعنی تمام درآمدشان را (کم و بیش) میتوانند خرج خودشان کنند. البته ممکن است با افزایش سن بخشی از هزینههای خانه به دوش فرزندان بیافتد اما عمدتا مسئولیت جدی در قبال مخارج زندگی و خانواده ندارند.
فرصت خرج کردن
یکی از عوامل مؤثر دیگر فرصت خرج کردن است. این مورد ما را یاد ضربالمثل «آب ندیده ولی شناگر قابلیه» میاندازد. در حقیقت کودکان نسبت به بزرگسالان آنقدر فرصت خرج کردن ندارند که بخواهیم رفتار مالی آنها را ارزیابی کنیم. بزرگسالان فرصتهای خرج کردن بسیار بیشتری نسبت به کودکان دارند. تفریحات، خرید کتاب، رفتن به سینما و سفر نمونههایی از این دست هستند.
خوب تا اینجا میدانیم رفتار مالی انسان در دوران مختلف عمرش وابسته به عوامل زیادی است که ممکن است خود را در سنین کم نشان ندهد. با کمک این عوامل میتوانیم آموزشهای مناسبی را به فرزندانمان بدهیم و آنها را در سالهای بعدی زندگیشان از لحاظ مالی بیمه کنیم. برای مثال «فرصت خرج کردن» بسیار وابسته به «خود کنترلی» است. یعنی برای اینکه این عامل را در رفتار مالی کودکانمان در آینده کنترل کنیم باید به آنها صبر کردن را بیاموزیم. اگر از ما پول یا اسباببازی خواستند بگوییم در ازای کار یا یک رفتار خوب جایزه خود را دریافت خواهند کرد. یا به آنها بگوییم باید صبر کنند تا حقوق خود را دریافت کنیم. مثال دیگر میتواند درمورد مسئولیتپذیری باشد. در این مورد میتوانیم از کودک بخواهیم بخشی از هزینههای خود را کم کند. او را در جریان خرجهای خانه بگذاریم و از او بخواهیم نظر خودش را درمورد بهبود اوضاع مالی خانواده بگوید. ترجیحا از او بخواهیم به عنوان عضوی از خانواده بخشی از هزینههای غیر ضروری اش را کم کند.
یکی از مواردی که شاید مقاومت زیادی را از سمت خانوادهها به همراه داشته باشد، آموزش استقلال است. توجه کنیم که با آموزش استقلال مالی به کودکان میتوانیم از کودکی ارزش پول در زندگی را به آنها یاد بدهیم. کافی است به کودک خود اجازه دهیم بخشی از پول تو جیبی اش را صرف کارهایی که دلش میخواهد بکند. این اموزش میتواند همراه با آموزش پسانداز باشد. مثلا یک ماه از او بخواهیم مبلغی از پول تو جیبی اش را پسانداز کند و دو تا سه ماه بعد با آن پول چیزی که لازم دارد بخرد. چنین آموزشهایی علاوه بر اثرات کوتاه مدت در طول زندگی آموزشهایی کاربردی و مفید برای کودکان خواهد بود.
در بخش دوم این مقاله به پسانداز و چگونگی آموزش پسانداز به کودکان میپردازیم.
این مقاله براساس تحقیقات روانشناسی رشد و با کمک از از مقالهای با عنوان «Saving in Childhood and Adolescence Insights from Developmental Psychology» آماده شده است.