چطور پس انداز مان را افزایش دهیم؟ قسمت اول

0

ما هر روز تصمیم‌های مالی زیادی می‌گیریم. خوردن یک قهوه در کافه، استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، خوردن یک وعده غذا بیرون از خانه و … مواردی از این دست هستند.

در حالی که این تصمیمات به وفور در زندگی روزانه ما اتفاق می‌افتند و به چشم نمی‌آیند اما، تصمیمات به شدت پیچیده‌ای هستند. به این مثال ساده دقت کنید: فرض کنید در حال عبور از رو‌به‌روی یک ساندویچی هستید و هوس سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌کنید. نگاهی به قیمت‌ها می‌اندازید؛ ۱۵۰۰۰ تومان. احتمالا می‌گویید اگر به اندازه لذتی که می‌برم بی‌ارزد این پول را پرداخت خواهم کرد. این فرض اشتباه است. هنگامی که می‌خواهیم چنین تصمیمی بگیریم پیش از هر چیز به این می‌اندیشیم که با این پول چه کارهای دیگری می‌توانیم انجام دهیم. یا به عبارت دیگر اگر سیب‌زمینی سرخ‌کرده بخرم از چه چیزهای دیگری گذشته ایم. این مفهوم «هزینه فرصت» است. به احتمال زیاد اگر لذت سیب‌زمینی سرخ‌کرده بیشتر از هزینه فرصتش باشد آن را می‌خریم.

واضح است چنین محاسبه‌ای آنقدر که در بیان گفتیم ساده نیست

پس ما چطور تعداد زیادی از این تصمیمات را در طول روز می‌گیریم؟

اغلب ماهیچ مقایسه‌ای انجام نمی‌دهیم. چون به صرفه نیست که برای هر تصمیمی آن را با احتمال‌ها و خواسته‌های آینده مقایسه کنیم یا ببنیم در حال حاضر با ۱۵۰۰۰ تومان چه کارهایی می‌توانیم بکنیم. در چنین شرایطی ما رفتاری که عادت داریم را تکرار می‌کنیم.

ما تجربه پس‌انداز برای یک هدف مشخص را داریم و بارها به اهداف مالی خوبی هم دست پیدا کرده ایم مثلا چند سال پول پس‌انداز کرده ایم تا یک خانه یا ماشین بخریم. همچنین احتمالا مقداری پس انداز داریم که جسته و گریخته جمع کرده ایم. مشکل اینجاست که نمی‌توانیم برای هدف‌های بلندمدت و به طور منظم پس انداز کنیم.

برای رسیدن به یک روند منظم در پس‌انداز نیاز داریم تا گام‌های زیر راطی کنیم:

تعهد قبلی

اگر قبل از انجام کاری به اجرای آن تعهد داشته باشیم، خودکنترلی و راه رسیدن به هدف برای ما آسان‌تر می‌شود.

تعهد قبلی ابزاری است که به ما کمک می‌کند یک تصمیم را با قدرت دنبال کنیم. در حقیقت ما با تغییر و ارزیابی خودمان مشکل داریم. با این کار خودمان را در آینده می‌بینیم و نمی‌خواهیم در آینده شرمنده خودمان شویم.

در موضوع پس انداز بدون درنظر گرفتن چیزی که داریم و چیزی که می‌خواهیم، باید روی واقعیت فکر کنیم. ببینیم چقدر از درآمد بعدی‌مان را می‌توانیم پس انداز کنیم و براساس این مقدار هدف بگذاریم. با این کار روی آینده خودمان برنامه‌ریزی کرده ایم و از الان برای آن موقع متعهد می‌شویم. تعهد قبلی به ما این انگیزه را می‌دهد که درمورد رسیدن به هدف‌مان احساس مسئولیت کنیم.

نادیده گرفتن هزینه فرصت

دن آریلی، از محققین برجسته اقتصاد رفتاری، می‌گوید:«اگر بخواهید با روشی درست به پول فکر کنید یعنی می‌خواهید به هزینه فرصت به روشی درست فکر کنید و این غیرممکن است.» همانطور که گفتیم ما نمی‌توانیم به شکلی درست به هزینه فرصت فکر کنیم چرا که ذهن ما توان بررسی تمام جوانب یک تصمیم مالی در کوتاه مدت و بلندمدت را ندارد. آریلی می‌گوید ذهن ما به پول به شکل نسبی نگاه می‌کند. بدین ترتیب چطور می‌توانیم یک تصمیم نسبی محکم برای وضعیت مالی مان بگیریم؟

فکر کنید شخصی در مقابل شما قرار دارد که باید بین پس انداز «کردن» و «نکردن» انتخاب کند. در واقعیت با یکی از سه انتخاب زیر مواجه هستیم:

  • یک برنامه اجباری که اجازه انتخاب را به شخص ندهیم و فرد بدون هیچ اقدام خاصی فقط به برنامه پس‌انداز ملحق شود.
  • پیشنهاد دادن یک برنامه اختیاری. پیش فرض برنامه این است که در برنامه شرکت نکند و هیچ کار خاصی هم نکند.
  • پیشنهاد یک برنامه اختیاری با این تفاوت که باید انتخاب کند. در این حلت پیش فرضی نداریم و باید انتخاب کند به برنامه ملحق شود یا نشود.

حالت اول چندان قابل بررسی نیست و اصولا چون به اجبار است خیلی به کار پس انداز شخصی نمی‌آید. حتی به تحلیل اینکه چطور می‌توانیم پس اندازمان را افزایش دهیم کمکی نمی‌کند. پس به تحلیل دو مورد فوق می‌پردازیم. همانطور که بالا گفتیم تصمیمات مالی ما نسبی هستند. یعنی ما در انتخابمان چیزی را به چیز دیگر ترجیح می‌دهیم. پس اگر در برابر انتخابی غیر نسبی قرار بگیریم عادت همیشگی‌مان را برمی‌گزینیم. بنابراین در حالت دوم وقتی ما در هنگام انتخاب پیش فرض خیر را در مقابل افراد قرار می‌دهیم ترجیح می‌دهند به همان منوال قبلی پیش بروند. در حالی که در حالت سوم وقتی به آن‌ها می‌گوییم خودتان بین «بلی» یا «خیر» انتخاب کند ترجیح می‌دهد حداقل در حرف چیزی را انتخاب کند که به نظرش رفتار بهتری است.

برای افزایش پس انداز همباید چنین کاری انجام دهیم. یعنی وقتی می‌خواهیم تصمیم به پس انداز بگیریم، خود را در یک دو راهی بلی و خیر قرار دهیم؛ نه بین پس انداز کنم یا …؟ در حالت دوم ذهن ما جای خالی را با هزاران کاری که می‌خواهیم بکنیم پر می‌کند. در هنگام برنامه ریزی افزایش پس انداز به طور مثال می‌توانیم از خودمان بپرسیم: برای مواقع ضروری پس انداز کنم یا نیازی به این کار نیست؟ حتما شما هم به سرعت گزینه اول را انتخاب کردید. همین الان اثر چنین سؤالاتی را بر تصمیم خود می‌بینید.

بازخورد سریع

فرض کنید قرار است در یک هفته در یک رستوران مقدار زیادی پیتزا و نوشابه بخورید و یک هفته بعد از آن بخاطر این کار ۱۰۰ هزار تومان جایزه بگیرید. در چنین حالتی وقتی آن ۱۰۰ هزار تومان به دست شما برسد خیلی سخت می‌توانید این حس را داشته باشید که این پول را در ازای خوردن پیتزادر آن رستوران دریافت کرده اید. این مسئله چیزی است که ما در تمامی رفتارهایمان دچار آن هستیم. مغز ما پاداش (یا مجازات) را به سرعت فوری جذب می‌کند. به زبان ساده‌تر پاداش و جریمه به شرطی مؤثر خواهند بود که در جا یا با فاصله زمانی اندک اجرا شوند.  در غیر این صورت یادگیری از یک رفتار صحیح یا نادرست عملاً صورت نخواهد گرفت.

شاید این مثال در عمل بهتر برای روشن کند که نظام بازخورد مغز ما چطور کار می‌کند. در نظر بگیرید زمانی که به مدرسه می‌رفتیم نمره همه امتحان‌های ما در طول سال تحصیلی، یک ماه بعد از اتمام سال تحصیلی به ما داده می‌شد. وقتی ما بازخوردی از یک فعالیت مشخص به طور سریع دریافت نکنیم چطور بدانیم که باید چه مسیری را در پیش بگیریم؟

این مسئله چه تأثیری بر افزایش میزان پس انداز ما دارد؟ کافی است کمی به برنامه‌های پس انداز مان فکر کنیم. ما برای یک هدف مشخص (که در زودترین حالت یک ماه بعد اتفاق می‌افتد) یا روز مبادا پس انداز می‌کنیم. حتما شما هم متوجه شدید. در حقیقت با این کار پاداش پس انداز را به زمان و مکانی نامعلوم مؤکول می‌کنیم. پس زمانی هم که به پاداش خود می‌رسیم نه تنها از روند و عمل پس انداز لذت نمی‌بریم بلکه حتی به سختی یادمان می‌آید که چطور توانستیم به اینجا برسیم. در نتیجه تکرار عمل برایمان سخت خواهد بود.

خوب حالا که این نکته را می‌دانیم، چطور باید از آن به نفع خودمان بهر ببریم؟

برای این کار دو روش کلی وجود دارد:

۱- با اهداف خیلی کوتاه مدت در حد یک هفته لذت پس‌انداز را درجا و سریع جذب کنیم و پس‌انداز را به رفتاری بنیادی تبدیل کنیم. البته با یکبار و دو بار اتفاقی درون ما نمی‌افتد بلکه باید چندین هفته یا حتی چند ماه این کار را به طور منظم تکرار کنیم تا به یک عادت تبدیل شود.

۲- به ازای هر پس‌انداز یک جایزه به خودمان بدهیم. مثلا الان اول ماه است و حقوقمان را دریافت کرده ایم و از آنجا که قبلا برنامه‌ریزی کرده ایم می‌خواهیم ۵۰ هزار تومان آن را پس انداز کنیم. لحظه‌ای که این پول را از حقوق کسر می‌کنیم و به حسابی می‌ریزیم که در آن پس انداز می‌کنیم یک امتیاز یا هدیه به خودمان بدهیم. نیاز نیست برای این هدیه به خرج بی‌افتیم. این هدیه می‌تواند نگاه انداختن به حساب بانکی باشد که تا امروز صفر بود و حالا ۵۰ هزار تومان درونش است. می‌تواند یک سپاسگزاری از خودمان باشد یا هرچیزی که حس ما را نسبت به عمل پس انداز بهبود دهد.

در ضمن این حس پر شدن حساب در ماه‌های بعدی می تواند بسیار جذاب‌تر باشد و حتی ما را به پس انداز بیشتر تشویق کند.

در قسمت دوم این مقاله درمورد هدف گذاری برای پس انداز، مدل ذهنی پس انداز و حساسیت روی پس انداز کردن صحبت می‌کنیم.

اگرصحبتی دارید، میشنویم